تبليغاتX
دوباره برگرد پیشم

دوباره برگرد پیشم

اشک چشام.......

 

  پرده ی شیشه ای اشک چشام نمیزارن تو رو خوب نگاه کنم!

 کاش به دردی که دلم دچارشه میتونستم تو رو مبتلا کنم!

 داری میری من دارم تموم میشم هنوزم بوی تو داره شونه هام !

بعده تو وقتی که گریه میکنم اشک و کی پاک کنه از رو گونه هام؟!

بی تو من نمیتونم زنده باشم اینو از تو چشای خیس من بخون منو با خودت ببر هر جا میری یا کنار دل عاشقم بمون!

گریه امونم نمیده برای داشتن چشات راهی نشونم نمیده! خدا دیگه ستاره ای به آسمونم نمیده!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 10:59  توسط emo  | 

درخت

گل می کند شکوفه و لبخند از درخت

آیات بی شماره خداوند از درخت

خورشید بی ملاحظه بر می کندبه زور
شال سفید بهمن و اسفند از درخت

اردیبهشت می رسد وتاب می خورند

گیلاسها به سان  گلوبند از درخت

شاید که این جماعت بی بار و بر,کمی

در خویش بنگرند وبشرمند از درخت

یک ماه بعد,نوبت این میوه دزد هاست

بالا شدن دوباره به ترفند از درخت

آنان که بعد غارت سنگین برگ وبار

پرسیده اند: "چوب شما چند ؟" از درخت

آه ای درخت!میوه نیاری به غیر سنگ

ای شاخه!بشکنی که بیفتند از درخت

بسیار مادران که نکردند نوبری

یک سیب کخ برای دو فرزند از درخت

.

.

من فکر می کنم که فقط حق کودک است

آن میوه ای که این همه کندند از درخت

کودک چه سالها که از آن بی نصیب ماند

امسال رفت وسنگ زد وکند از درخت

                                   ***

شعر درخت از:

                            محمد کاظم کاظمی

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 10:52  توسط emo  | 

ساعت

تیک تاک,تیک تاک,گذر زمان با ابزار مسخره ای به اسم ساعت به رخ من کشیده میشود.صدایش از گوشم حرکتش از جلوه چشمم میگذرد.اما چه دیر,چه دیر میگذرد زمان هر روز و هر شب ,هر ساعت و هر ثانیه,واااای چرا؟

وقتی فکرمیکنم می بینم ما بازیچه ی زمان و مکان و....هستیم.چرا؟چرا برای من دیر میگذرد؟برای بعضی ها زود؟ که با حسرت می گویند:ناگهان چقدر زود دیر میشود حرف دل دیگران گفته شد اما کسی برای من چیزی نگفت!

من خودم میگم : چقدر دیر زود میشود؟

همه میگن صبرکن,اما سخته چرا هر روزساعت مسخره ی

دایره ای شکل منو بازیچه ی کار همیشه ی خودش میکنه؟

هر روز هر هر رووز باید بیست و چهار دور بزنه تا یه روز به عمر من اضافه و یه روز از انتظار کم شه.

چرا نمیشه ساعت و زمان و کنار گذاشت؟

اننظار خیلی سخته!!!! 

      ساعت

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 11:37  توسط emo  | 

سلام....

 

 سلام!

 سلام به تو!

به وجود تو!

به حضور!

به نفس تو!

…..

مدتیست که ارامشی درونم را حاکم شده که تا کنون این چنین حسی را در وجودم پیدا نکرده بودم!!

ارامشی عجیب..!

زیبا..!

لطیف..!

احساسی دارم که وصفش توی این کلمات محدود نمیگنجد!!!

احساسیت مانند بودنت بزرگ...!

بودن تو در کنار من اتفاقیست تکرار نشدنی!

به پاس این نعمت خدال را شکر میکنم که چنین ستاره ای را در آئینه ی زندگی من روشن  کرد !

حضورت را شکر میکنم و دعا میکم هر ثانیه از عمرم را همواره همراه لبخند تو زیباییه تو  در نهایت لطافت حضور تو باشم....!

دست خطی دیگر از  emo

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 15:12  توسط emo  | 

 

                             بعد ۸ ماه اومدم

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 14:46  توسط emo  | 

خیانتتو دیدم............

 

آه را میگویم...!!
حسرت را میگویم ...!!!
چرا را میگویم ...!
اشکهایم را میگویم ....
اشکهایم را نمیگویم می گریم!!!
آهم را میگویم..... تو رو نمیدونم بگیره یا نگیره؟! مثه همیشه میگم خودت بگو(تو به خوت هم رحم نمیکنی).....
حسرت را میگویم...  حسرت را نوشتم قبل ترها یک روز از دوری.. امروز حسرتم از چراهام میگه!؟؟؟؟؟؟ جا ندارم علامت سوالام و زیاد بزارم به اندازه ی همه ی چراها ............!
چرا را میگویم... چرا نفهمیدی که هر چی نوشتم از تو از ته دلم بود از غمو غصه و شادی تو بود؟؟
تا بودی میتونستم بنویسم...
تا الآن عمری ه که ننوشتم.
چون تا تو بودی میتونستم بنویسم!
امروز عصر (غروب)خیلی دلم گرفت... خیلی خیلی خیلی.....
اشکهایم را میگویم .. اشکهامو نمیگم اشکها مو گریه میکنم .... امروز عصر دلم گرفته............ گریه میکنم"  " " " " "  "
اشکهام فایده ای نداره.......
.
.
.
....    وقتی رفتی خواستم برگردی!....
ولی وقتی خیااا نتتو دیدم دلم شکست     از خودم بدم اومد چرا اینقدراحمق بودم ...؟
تا اون روز که ندیده بودم دل خوش بودم که یه روز برمیگردی چون حس میکردم عشقم مال ه خودمه.
ولی وقتی خیااانتتو دیدم دلم شکست .... شکست........
دیگه نمیخوام بر گردی..
امروز خیلی دلم گرفته.خیلی خیلی .. دیگه غرورم شکسته  نمی تونم اشکام و پنهون کنم مثه یه بچه جلو همه زار میزنم.....
امروز خیلی دلم گرفت و شکست..!!!

                    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 13:31  توسط emo  | 

ای کاش میشد.....!

 

دوست داشتم با خط خودم متنامو اینجا مینوشتم و چه حیف که اینجا جز فونت های Arial و Tohama و از این جور فونت های پیش فرض دیگه نمیشه از چیزی که میخوای استفاده کنی........

اینجا تنها یه چیز به نظر من خوبه این که احساسات آزاده و همه همو باور دارن و به هم اعتماد می کنن!!!

دوست داشتم متنامو با خط خودم اینجا بنویسم!

ای کاش میشد بنویسم....

ای کاش میشد با خودکار خودم بنویسم....

خودکار خودم که همیشه با رنگ سفیدش حرف های سیاهم و روی کاغذ میاره!!!

کاش میشد اینجا هم با همون مینوشتم....

وقتی با خودکار خودم مینویسم تنهاییامو میبینم!

دوست دارم اینجا هم با خط خودم و خودکار خودم بنویسم , دوست دارم ببینم اینجا تنهاییام چه شکلیه و چه رنگیه!!!!

اونایی که میان و میخونن چه شکلی میبینن..........

 

                ای کاش میشد....!

          

متنی و که نوشتم اونی نیست که میخوام مشکل و نقص زیاد داره منو ببخشید!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 11:43  توسط emo  | 

اسکله ی چشات

 

اسکله ی ناز چشات
حریم امن قایقم!
تو ساعت یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم...
گرمی دستای تو رو به صد تا دنیا نمیدم 
هر وقت که یار من بودی بی کسی و نفهمیدم...!
تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو میکشم
ولی بازم رو دیواراش عکس چشات و می کشم
آی قصه ی بی سرو ته شعر بدون قافیه
برای مرگ این صدا نبودن تو کافیه.....

                     

                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 14:36  توسط emo  | 

بین آدم ها

سلام بعد مدتی اومدم یه پست بزارم به نظر من خیلی زیبا بود گفتم بزارم تا شما هم بخونید

امیدوارم خوشتون بیاد:

بین آدم ها

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدمها
و از صدای شکستن کسی نمی شکند
چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها
 میدان کوچه دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدمها
ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چه قدر قحطی رویاست بین آدمها
کسی به نیست دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
و حال اینه را هیچ کسی نمی پرسد
همیشه غرق مداراست بین آدمها
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدمها
مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بین آدمها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
میان این همه گلهای سکن اینجا
چه قدر پونه شکیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدمها
بهار کردن دل ها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها
 میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست
و غم به وسعت یلداست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها 

.:: مریم حیدر زاده ::. 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 17:6  توسط emo  | 

چشمانم هم چو گمشده ی تشنه ای در کویر به دنبال سو سوی صدایی ار سوی او در ظلمات تنهاییم

با پای برهنه می دود!!!

چشمانم در حسرت فصل جدیدی از سرنوشت!.!..!.....

سرنوشت....؟

سرنوشت آدمی تنها چه ارزش حسرت خوردن و انتظار را دارد...؟

چشمانم به دنبال پیدا کردن اوست!....

اویی اشنا,اویی که توان شکستن این ظلمت و تنهایی را داشته باشد......

چشمانم می سوزد.........

چشمانم عمریست که دراین تاریکی پرسه میزند اما هنوز وجود خود را به فضایی که درش بلاجبار لحظه ها را به نامی زندگی می کند تطبیق نداده..!

                      

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 20:46  توسط emo  | 

کودک

 

هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند

اما غافلند از این که خدا با کودکیست که چکمه هایش سوراخ است........

      

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 22:1  توسط emo  | 

 

سلام به دوستای گلم

ببخشید که دیر پست دادم یه مدتیه خیلی حال و احوالم سر جاش نیست

امروزم به خاطر دوسته عزیزم اومدم که پست بدم ولی متنی که ارزش داشته باشه نداشتم

گفتم یه ترانه براتون بزلرم دانلود کنید از محسن یگانه که هنوز هیچ جا نذاشتنش

دانلود کنید خیلی عالیه:

دانلود حجم ۳.۲۴

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 20:12  توسط emo  | 

علامت سوالای روی کاغذ

بازم نشستم و دارم فکر میکنم چی دارم که بنویسم ولی نه انگار هیچ خبری نیست.

بازم کاغذ با خط خط های موازی روی تنش تو حسرت لمس قلم من مونده و آرزو میکنه

اما دیگه کلمه ای نمیاد که ارزش سیاه کردن تنشو داشته باشه دیگه تو خیالش تنها تصویر علامت سوالای پی در پی که خودشونو نشون میدن.

......... دیگه زندگی اینقدر عادی شده و تکراریه که هیچ سوجه ای برام نداره اگه بعضی اوقات شادی هم هست زود گذره بعضی اوقات شعرایی به صورت کلمه کلمه میاد که از همون اول که از ذهن من میان بیرون با هم دعوا دارن ولی من به زور قلم و کاغذ اونا رو کنارهم میزارم ولی زور من هیچ فایده ای نداره چون با اینکه کنارهم میشینن حال خواننده رو به هم میزنن.

( دارم میگردم دنبال یه ادم جدید تا شاید حرفی برا گفتن داشته باشه!)

میخوام خودمو بکشم . مثل ققنوس دوباره بیام البته اگه وجود من تو این محیط مجازی باعث ناراحتی کسی نمیشه!!!!

 

                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 15:2  توسط emo  | 

آیینه ی شب................

به نگاهم نگاه میکنم در آیینه ی شب

میبینم که چه صادقانه برایم اشک میرزد

برایم میگرید بی آنکه ریایی بکند

آنگونه که حتی خود برای خود نگریستم

به نگاهم نگاه میکنم در آینه ی شب

میبینم که چه صادقانه برایم شاد است و میخندد

برایم میخندد بی آنکه ریایی بکند

آنگونه که حتی خود برای خود شاد نشدم

..

..

.

آه میکشم و افسوس میخورم که چرا تا به حال نگاهم را درآینه ی شب ندیده بودم؟

حال که میبینم کهکشانیست از صداقت!

حال که میبینم چشمانم مرا دوست دارند!!!!

می فهمم که چه صادقانه مرا با اشک هایش آری از غم میکرده یا با خنده هایش افکار درونم را با هوای شاد زندگی تلفیق کرده دوستشان دارم......

                                                                     

                                                                          .::Emo::.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 17:49  توسط emo  | 

جای دنج

 

دنبال یه جای دنج میگردم که بنویسم نمیدونم این چیزایی که مینویسم ارزش خوندن داره!!

ابزار نوشتن فقط قلم و کاغذ نیست باید جایی داشته باشی که ماله خودت باشه توش فکر کنی یا یکی باشه که باهات باشه!!

میخوام بنویسم حرف هایی و که میخوام بگم و.....

یکی بود یکی نبود!

این دنیایی که ما توشیم به درد کار نمیخوره قبل از من و توام همه چیزش اختراع شده!!

دنیای قصه ی تو یه جور دنیایی که خودت باید خلقش کنی اگه میخوای بگرده به اراده ی تو باید دور خودش بگرده

وقتی میخوای افتاب بشه خورشید باید بتابه وقتی نمیخوای باید بره پشت ابرا وقتی میخوای بارون بیاد اسمون باید بباره وقتی نمیخوای اراده کن بند میاد!!!

خیلی دلم میخواد چیزی و که مینویسم و خودم عمل کنم خیلی میخوام اراده کنم ولی تنهایی نمیشه یکی باید باشه که باهاش هم دل شد.....

تو یه همچین جای دنجی داری؟؟؟

                                      

                                   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 15:28  توسط emo  | 

تکرار

 

می خندم گر چه خنده هایم تکراریست

میگریم گر چه گریه هایم تکراریست

حال زمانیست که غصه ی من پنهانیست!!

.

.

... پنهانی با عطر مرگ ...

حتی مرگ هم تکراری شده

دیگر emo هم تکراری شده

دیگر همه چیز زندگی تکراریست

تکرار کردم!!

نخواستم تکرار شوم و تکرار کنم خواسته هایم را...

.

.

. حال که همه چیز تکراریست چرا ما؟؟ از تکرار هر آنچه در وجودمان است میترسیم!!!

یاده من می اید که به جواب دوستی که گفت تو دوباره شروع کن منتظر نباش گفتم میترسم

ولی نمیدانم چیست که ترس را برای emo معنی کرده emo از هیچ کاری نمیترسید!

Emo عاشق بود emo عاشق هست emo پایدار بود ولی شکستنش ..

هنوز میشه با بند زدن دوباره Recover کرد! میشه...

( تکراررا نباید در الفبای عشق به معنای واقعی لمس کرد!!!

                                        

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 14:45  توسط emo  | 

دیر زمانیست که......

زمان گذشت و ساعت چندین بار نواخت

دیگر توانی برای خواب نیست دیگر هوسی برای خوردن آب نیست

دیگر تقلایی از درون وجوده خشکیده ی گلویم کرده نمیشود!!!!

دیگر زمانی برای هیچ کار نمانده !

دیر زمانیست که جیر جیرکی برای شکستن سکوت تنهایی من با صدای تیز خود نخوانده!!!

دیگر...............!

دیگر توانی حتی برای اشک نیست!!!

 Emo ی تنها حال دیگر در خطوط سبز رویا جایی برای موازی شدن با او ندارد..

ا ه ه ه ...............

دیر زمانیست که emo در انتظار است!!!

انتظاری که هیچ کس حتی او برای شکستنش تلاش نمی کند!!

دیر زمانیست که زندگی سرش را به روی emo چرخانده!

...( هیچگاه ندیده بودم که در پشت چهره ی زیبای زندگی چه صورت کریهی ایستاده..)!!!

 

                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 14:8  توسط emo  | 

دانلود پست های وب (به مرگم رازییم)

 

وب قبایه من که همون( به مرگم رازییم) باشه هک ئشد واسه همین تصمیم گرفتم یه وب جدید

بنویسم پست های وب قبلیم و واستون به صورت فایل زیپ گذاشتم اگه دوست داشتید دانلود کنید.

   دانلود                                        www.be-margam-raziam.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 14:50  توسط emo  | 

مترسکه تنها………

 

دیگر هوایی برای اسود ه ماندن نیست!!
درگیر شدم در این هیاهوی شهر,در گیر در این بی گانگی!
تنها و بی کس,ازرده و افسرده!!!
تنها توانی برای نوشتن دراین مترسکه تنها باقی مانده!!
در این شهر,شهر گناه,شهر بی گانه(شهر گناه پستی مخصوص خود داره که به زودی میزارمش)!!!
دیگه نت نفسام گوش هیچ کس و نا کسی  رو بازیچه ی خودش نمی کنه!!
دیگه کسی نیست تا به فریاد وجوده من خاطره خودش و مغتوش کنه!
چه برای خنده به من چه برای گریه به حال من!!!
دیگه کسی نمیاد!!!
اه ه ه ه ........................ تو بیا.

                                                                               .:: eMo ::.

                      

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 14:22  توسط emo  |